آیلین در آرامگاه شاه نعمت الله ولی (ماهان)
دختر گلی! چند وقت پیش با مامانی اینها رفتیم ماهان. برای شام باغ شاهزاده بودیم و بعد تا رفتیم شاه نعمت الله ولی دیر وقت بود (ساعت یک بامداد) و داشتن در ورودی را می بستن اما با اصرار رفتیم داخل. اونجا خلوت خلوت بود. فقط خودمون و خدمه بودند که در حال نظافت بودن. پس فرصتی مناسب برای گرفتن عکس بود. ...
نویسنده :
مامان آیلین
0:29
عکس های کار دست مامانی
دختر گلم، امروز شش ماه شدی. این عکس ها را توی سایت های photofunia.com و Loonapix.com ویرایش کردم... به نظرم جالب شدن... این ها هدیه ماهگرد شش ماهگی ات هستند... شش ماهگیت مبارک ...
نویسنده :
مامان آیلین
21:50
کفش های جدید طلایی
سلام دخمل مامانی... امروز برات یک جفت کفش طلایی با نقطه های مشکی گرفتم. خیلی ازشون خوشت آمده بود... می گی نه! بیا این هم مدرکش... سلام خانم... یک دو سه شروع.... فسقلی حسابی مشغوله ... ...
نویسنده :
مامان آیلین
14:42
روند رشد دختر قلقلی مامان
دخترم! در این بخش اطلاعات رشدی شما را به صورت ماهیانه (قد، وزن، دور سر) در قالب سه تا نمودار جداگانه آورده ام... این نمودار قد فسقلی مامان و بابا است... دخترم نازنینم با نیمچه قد اش الان پاهاش توان پیدا کرده اند و می توانه روی پاهاش برای چند لحظه بایستد.. (پنج ماهگی ) وقتی پنج ماه و نیم شدی به راحتی بدون کمک و تکیه گاه قادر بودی بنشینی... قربون دخترم برم... اینم نمودار وزن فسقلی مامان و بابا... اینم نمودار دور سر کودک خلاق مامان و بابا... ...
نویسنده :
مامان آیلین
14:19
آیلین خانم مهندس کامپیوتر می شود
سلام دختر نازم تقریبا پنج ماه و نیمه بودی (93/4/17 ) که برای بار سوم رفتیم خونه مامان جونی (ایرانشهر) و با خاله جان فایزه شروع کردیم به ایده دادن و عکس گرفتن... یکی از ایده ها مهندس کامپیوتر کردن آیلین خانم بود. عکس هایش را پایین ببین... دخترم سخت مشغول کار کردن و کد نویسی است... عکس پیش زمینه لپ تاپ، عکس چند روزگی خودت است. به کارت برس خانم... عجب عکسی... این عکس پیش زمینه هم خودت هستی... ایده خاله فایزه است. خسته نباشی خانم مهندس... قربون خنده هات بشه مامان که چاله روی صورتت درست کرده... ...
نویسنده :
مامان آیلین
1:42
خونه دایی علیرضا
آیلین جان وقتی 3 ماه و نیم (اردیبهشت 93) بودی رفتیم خونه دایی جان (کرمان)... این هم یه عکس از آیلین خانم با دایی جان این هم یک عکس دیگه از دختر گلم... این لباس ابی را خاله فایزه از ایرانشهر برای شما گرفته است. کفش هایی که پوشیدی را هم از ایرانشهر گرفتیم. خیلی ناز هستند. اولین کفش هایی که برای دختر گلم خریدم. (آخرهای دوماهگی-فروردین93) ...
نویسنده :
مامان آیلین
1:17
کتاب خواندن اىلىن خانم
سلام دختر گلم تا الان که پنج ماه شدى حدودا 10 تا کتاب دارى... اولىن کتاب را دو ماه بودى برات گرفتم. وقتى برا کتاب مى خوندم, بعد از من شروع مى کردى با اغ و اوغه ادامه مى دادى. خىلى جالب بود عزىز دلم. الان عکس هاىى از کتاب خوندن دخمل گلم مى گزارم که داره کتاب مى خونه. اخر شب بود. بابا خوابىده بود. من و تو امدىم توى حال و شروع کردىم به کتاب خوندن. تو به محض کتاب رو باز مى کردم جلوت شروع مى کردى به صدا در اوردن. انگارى واقعا داشتى کتاب مى خوندى.... قربون دختر کتاب خونم برم.... ...
نویسنده :
مامان آیلین
22:54
آیلین خانمی از دیار کردها
سلام دختر گلم، امروز (1393/4/12- 5 ماه و 16 روزه) کلاهی که بابا چند سال پیش از کرمانشاه برام گرفته بود را گذاشتم سرت. خیلی قیافت با حال شد. عکس هایش را برات می گذارم. دختر کرد و مامانی... فرشته نازم چه طور دستاشو باز کرده.. انگار می خواد پرواز کنه... چه اخمی کرده دخمل گلم....اخم نکن عزیز دلم.... فدای اون نیگاه و خنده هات... کلاه برا گشاد بود و در نهایت این طوری شدی.... ...
نویسنده :
مامان آیلین
2:02
دندانهای آیلین خانم
تاریخ ظاهر شدن مرواریدهای فرشته کوچولوی ما... ...
نویسنده :
مامان آیلین
14:08












